تبلیغات
خفرک« شهر آسمان»

نام و نسب ونژاد ابو مسلم

نام و نسب ونژاد ابو مسلم

لیلا گودرزی

نام او بهزادان فرزند ونداد هرمزد می باشد.در باره اصل و تبار ابومسلم روایات زیادی هست.بعضی او را کرد و بعضی او را عجم و عده ای هم او راعرب می دانند.طبق نسب نامه های که برای او درست کرده اند او را شیدوش پسر گودرز و یا رهام پسر گودرز می رسانند.بعضی نیز او را از فرزندان بزرگمهر می دانند.در ابومسلم نا مه های عهد صفوی نسبت او را به اولاد علی می رسانند.وشاید تصور شیعی بودنش از همین راستا باشد.

کودکی و نوجوانی ابومسلم

از ابومسلم خراسانی در منابع  بانام « صاحب دعوت عباسی» ،یاد شده و او را با نام بزرگانی همچون اردشیر، اسکندر برشمرده اند. وی صاحب دعوت عباسی و قهرمان آن دولت بود و به دست او پیروزی نصیب عباسیان گشت. درباره اصالت ابومسلم و نژاد وی در منابع سخنان زیادی نقل شده است، ولی اتفاق نظری در ای ن باره وجود ندارد و نام اصلی اش بیشتر بر مولی بودنش صحه می گذارد. کسانی که تحت تاثیر اقدامات و کارهای بزرگ او قرار گرفته اند روایاتی درباره نسب او نیز بیان نموده اند.بنا به روایتی از مؤلّف اخبارالدوله العباسیه وی از بومیان اصفهانی بود که به دلیل سنگینی خراج، از آنجا گریخت و به ادریس بن معقل عجلی پناه برد و برده وی گردید.برخی می گویند: او اصفهانی بود و در منزل عیسی متولد و با فرزند او بزرگ شد، طبق بعضی روایات او در کودکی و جوانی حرفه زین سازی می آموخت و زین و ساز اسب می ساخت و به قولی دیگر این است که او روستایی بود و در خدمت خاندان عجلی به سر می برد. که از دهی به ده دیگر می رفت.

نسب ابومسلم را برخی دیگر خراسانی دانسته اند.

  دین ابومسلم

در باب دین ابومسلم بین نویسندگان اخبار اختلاف می باشد. بعضی سعی  کرده اند او را شیعه آل علی بدانند.بی اعتنایی او نسبت به منصور که سرانجام هم باعث کشته شدنش به دست او گردید و دیگر اینکه او خانه زاد خاندان عجلی بوده  و این هم دلیل دیگری بر شیعه بودن او می دانند، و نظر دیگر بر اینکه او را سنی می دانند این است که  او در قتل ابوسلمه حفص که به تشییه متهم بود دست داشته و این را دلیل بر سنی بودن او می دانند.آیا ابومسلم تمایلات زرتشتی داشته در این باب  هم جای اندیشه هست. کمک کردن او به سندباد در قضیه مرگ پسرش چون که سنباد زرتشتی بوده و دیگر اینکه جنگ او با بها فرید فرزند فروردین که بدعتی در دین زرتشت آورده بود و باز قیام های سنباد و اسحاق ترک که برای خونخواهی ابومسلم به راه افتاد همه ای قضایا را دلیل بر زرتشتی بئدن او می دانند .ولی با همه ی این تفصیلات اکثراً او را از علویان طرفدار آل عباسی می دانند.

چگونگی آشنایی ابومسلم با عباسیان

طبق روایتی در سال 124 هجری قمری نقبای آل عباس که از خراسان به کوفه امده بودند و آهنگ مکه داشتند او را در زندان دیدند .چون از زندان رهایی یافت، نزد ابراهیم امام که از بنی عباس بود و در این هنگام آرزوی خلافت می داشت رفت. ابراهیم امام چون او را دید و آزمود او را بپسندید و وی را به خراسان فرستاد تا کار دعوت بنی عباس راد که از قبل شروع شده بود به دست گیرد و ابومسلم راه خراسان را به پیش گرفت و نوشته اند که ابومسلم در این موقع نونزده سال داشته است .

نوشته اند که  در سال 125هجری قمری سلیمان بن کثیر و لاهزبن قریظ و قحطبته بن شبیب و مالک بن هیثم به مکه رفتند و با محمد بن علی دیدار کردند و او را از ابومسلم و آنچه دیده بودند خبر دادند.محمد پرسید آزاد است یا بنده. گفتند بعضی از ما او را بنده و بعضی آزاد می دانند.گفت او را بخرید و آزاد کنید. محمد بن علی در آغاز ذوالقعده سال صدو بیست و پنجدرگذشت و فرزند خود اراهیم را به جانشینی خویش معرفی کرد و او به ابراهیم الامام ملقب شد.

طبق روایتی که از طبری نقل شده  در سال یکصد وبیست و هفت، سلیمان بن کثیر و لاهزبن قریظ و قحطبته بن شبیب در مکه با ابراهیم بن محمد دیدار کردند و بدو گفتند و بیست هزار دینار و دویست هزار درهم کالاهایی با خود دارند ولی فرمود،که آن را به عروه تحویل بدهند.سلمان در این سفر ابومسلم را همراه داشت  و او را به ابراهیم شناساند و گفتند این مولای تو است.  به سال یکصدو بیست و هفت بکیربن ماهان که محمد بن علی او را به جای میسره، در خراسان گمارده بود نامه ای به ابراهیم الام نوشت.که من در حالت مردنم و ابومسلم حفیص بن سلیمان را جانشین خود کرده ام. ابراهیم به ابومسلم نامه نوشت و به او دستور داد کار اصحاب خود را سامان دهد و به خراسان هم نامه نوشت که کار در خراسان را به ابومسلم واگذار ند.مردم پذیرفتند و مالی را که نزدشان بود به او تسلیم کردند.

به سال یکصدو بیست و هشت ابراهیم الام ابومسلم را فرومانگذار خراسان کرد و در این باره به یاران خود نامه نوشت.ولی مردم خراسان از پذیرش ابومسلم سرباز زدند و خود به نزد ابراهیم به مکه رفتند و با او در این باره سخن گفتند.بالاخره ابراهیم به آن ها گفت که از ابومسلم اطاعت کنند و به ابومسلم گفت تو از ما  اهل بیتی در خراسان میان یمینیان باش مضتریان دشمنانند.در باره هر یک شکی داشتی او را بکش و از سلیمان بن کثیر اطاعت  کن و اگر می توانی عربی زبانی نگذاری. اگر این فرمان از جانب ابراهیم امام صادر  شده باشد.مسلماً قسمت آخر آن درست نیست و ابراهیم چنین سخنی نگفته است. چه یمینیان که او را سفارش آنان را به ابومسلم کرده عرب بودند.بلکه خود را عرب اصیل و شمالیان را متعرب می خوانند. پس چگونه امکان دارد  که ابراهیم به ابومسلم گفته باشد اگر توانی عرب زبان را در خراسان مگذار. بی گمان این قسمت را  هواخواهان بنی امیه و طرفداران نصر سیار ساخته اند.

ادامه مطلب را در این جا مطالعه فرمایید

تاریخ ارسال : یکشنبه 1394/04/14 15:20 | نویسنده : admin

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.