تبلیغات
خفرک« شهر آسمان»

اوقاف ممسنی، پرونده ای پر رمز و راز

به نام خداوند بخشاینده مهربان

موقوفه ممسنی( پرونده ای پراز رمزو راز)

                                                                                                                                                                                            

مردم محترم  ممسنی و رستم، اغلب نسبت به اوقاف شهرستان ممسنی( قلمرو در دوره ناصرالدین شاه) مطلع اند، اما به طور خلاصه در چند جمله برای آنان­که بی اطلاع­اند، یا این که اطلاع دارند اما ، زمانه و سختی های آن ، این موضوع را به بایگانی ذهنشان سپرده، اشاره ای کوتاه خواهد شد، هرچند اعتقاد بر این است که دست به قلم های بسیاری در این رابطه قلمفرسایی کرده که این سیاسه به پای آنان نخواهد رسید، اما از کوزه همان تراود که در اوست. نویسنده این مطلب در حد وسع خویش خود را مدیون مردم می داند و بر آن است که اطلاع رسانی کند ولو این که این اطلاع رسانی ( مانند این نوشته حاضر) عامیانه باشد.

در زمان پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار یک لنج  حاوی اسلحه متعلق به یک تاجر ایرانی به نام بوشهری در آب­های خلیج فارس توسط مأمورین دولت ضبط می گردد و محتوای آن مصادره می شود. بنا بر ساخته های مکتوب توسط آنان بوشهری ورشکست شده و به تهران می رود و طی فرآیندی توسط فردی به نام سید اسماعیل شبانکاره به دربار راه پیدا می کند. شاه که می بیند دیگر کاری از دستش بر نمی آید و اسلحه ها مصادره شده اند، ضمن دادن لقب «معین التجاری» به بوشهری تیول این منطقه را به او واگذار می کند. مردم که از دادن مالیات( بیشتر به علت فقر) خودداری می کنند، بر سر خالصه ممسنی دهد ، اتفاقاتی رخ می دهد که مجال بیانش نیست. اما ظاهراً به یک سید اجاره دادند تا از مذهبی بودن مردم  سوء استفاده کرده وبتواند مالیات را جمع کند. و البته این که این سید در تهران با سهم خواهی از بوشهری او را به دربار نزدیک کرده و.... اجاره دادن به ترک­های قشقایی( صولت الوله) و روبروی هم قرار دادن ترک­های قشقایی و لرهای ممسنی و نهایتاً با انجام خویشاوندی در دوران پهلوی چندین جنگ مستقیماً زیر نظر تهران بر ممسنی و مردم بیچاره بویراحمد که به کمکشان آمده بودند، تحمیل می شود. در این میان چندین نظامی کشته، خانه های مردم بمباران ، عده ای کشته و بقیه هم به لطایف الحیل دستگیر و اعدام می گردند. به هر حال بعد از مدت­ها که  بازمانده های بوشهری می بیند دستشان از منطقه کوتاه است،  برای زهر چشم گرفتن از مردم دست به کاری می زند که دیگرمردم نتوانند ادعایی بنمایند. دو ششم منطقه را وقف می کند( البته در برخی جاها ظاهراً تفاوت وجود دارد . حتی برخی جاها برابر شنیده ها تا نزدیکی نصف ملک وقف شده است) .

پس از پیروزی انقلاب مردم زجر کشیده ممسنی با خوشحالی پیگری موضوع شدند و خوشحال از این که در حکومت اسلامی مصوبات ظالمانه طاغوتیان لغو می شود و به حق خود می رسند، پیگیر موضوع شدند. دادگاه ممسنی به ریاست آقای شعله سعدی و یه قضاوت شخص ایشان این وقف را باطل اعلام کرد و پرونده با اعتراض روبرو شد و... ، این پرونده، از ابتدای انقلاب از این دادگاه به آن دادگاه می رود. گاه ممسنی ها موفق شده اند و گاه اوقاف اعتراض و در دادگاه دیگر موفق ، آن ­ها موفق بوده اند. دراین باره حتی مرحوم آیت الله ملک حسینی نماینده مجلس خبرگان و نماینده رهبری در استان کهکیلویه و بویراحمد هم در سفر رهبری به این استان موارد را به اطلاع  ایشان ساندند. بخش­هایی از این استان نیز جزء اوقاف قرار دارد.

با این مقدمه چند نکته مبهم  و چند سؤال در این جا وجود دارد که مشخص نیست که،  چه کس یا کسانی باید در خصوص آن به مردم منطقه و افکار عمومی سر درگم جواب بدهد؟!

1-    تاریخ ایران نشان می دهد که معین التجار یک فرد متنفذ در دربار بوده و قصه اسلحه  و ورشکستگی  او ساختگی است و این را گویا انگلیسی ها درست کرده اند. بوشهری در اکثر پروژه های کاری سهیم بوده و امتیازات زیادی داشته است و این شخص  مرموز کیست و چطور شد که دولت ممسنی آن زمان و خاک چندین شهرستان این زمان را با کبک و آهو و داروی گیاهی وغیره( بغیر از بلوط همه چیز بلوط را لطف فرمودند. ) به او بخشیدند.[1]

2-    ممسنی ها به خصوص ولی خان کیانی از پشتیبانان حکومت زند بوده اند و پس ازشکست آن­ها، مردم ممسنی ، بخشی از کهکیلویه، خشت و افرادی دیگر به سرپرستی اصلی ولی خان جهت تسخیر تهران و برانداختن حکومت قاجار و برگرداندن حکومت به زندیان ، لشکری عظیم آماده و راهی می­شوند. دولت قاجار از جریان مطلع و به بختیاری ها متوسل می­گردد. ولی خان در نزدیکی سمیرم تصمیم می­گیرد که با بختیاری ها یک دست شده و کار را یکسره کنند، اما تا بوده و نبوده انگلیس با انداختن تفرقه و برادر کشی پیروز شده است. بختیاری ها نه تنها به یاری لشکر ولی خان  نیامده، بلکه به کمک دولت شتافتند و در حوالی راه سمیرم اصفهان آنان را شکست می­دهند و ولی خان و نیروهایش بر می گردند.

 سؤال: آیا این همه دشمنی و عواقب بعدی ممسنی ها نمی­تواند یک نوع انتقام­جویی از سوی قاجاریان باشد، به طوری که هرچه  ولی خان( به خاطر جلوگیری از کشتار مردم ، در یک برهه از زمان در برابر مأموران والی فارس در هنگام گرفتن چیزی  که ولی خان در یک سفر به والی قول داده بود ، در نزدیکی قلعه سفید)، کوتاه آمد، آن مأمور( به نظر نگارنده این سطور) به خاطر این که مردم را به جنگی تمام عیار بکشاند تا انتقامی سخت از آنان بگیرد، با بی احترامی های پی در پی منجر به عصبانیت ولی خان شده که، نهایتاً جریان قلعه گل و گلاب  و دستگیر ولی خان و متلاشی شدن ممسنی ها را به همراه داشت که مجرای قلعه گل گلاب هر چند در کارنامه ایل ممسنی ، افتخاری بزرگ برجای گذاشته است ، اما از سوی دیگر حادثه ای غم­انگیز و دارای پایانی غم­انگیز تر است . این بار نیز دولت از اهالی منطقه اطراف قلعه  یاد شده، کمک گرفت.

3-    آیا حکومت قاجار از نظر شرعی مالک ممسنی بوده است و می توانسته آن را ( همه چیز آن غیر از بلوط را که به قولاً نان مردم بوده) به شخصی ببخشد؟

4-    اگر مالک بوده است، بخشیدن این همه موارد آیا اصولاً شرعی و قانونی بوده است؟

5-    آیا سندی وجود دارد که ممسنی مربوط به قاجاریه است؟آن سند دست کیست؟

6-    آیا وجود این چنین اسنادی  به فرض وجود جنبه قانونی و شرعی در دولت جمهوری اسلامی ایران دارد؟!

7-    چنین سندی حکمش در نزد فقها و مراجع تقلید، چیست؟!

8-    مهمتر از همه وجود دو امضاء مربوط به دو آزادیخواه روحانی مشروطه خواه به عنوان تأیید پای این وقف نامه است؟ آقای بهبهانی و طباطبایی!!! آیا فقط امضاء است یا مهر و یا هردو؟!

9-    چه نفوذی باعث شده که دو روحانی برجسته پای اسارت یک مشت مردمی را که برای آزادی آنان می جنگیدند به دست استبداد بدهند؟! یا این که چه مصلحتی در کار بوده است و اساساً علماو روحانیت ما الآن برای امضاء این دو عالم دینی چه توجیهی برای مردم ممسنی ( در محدوده آن زمان) دارند؟!

10-آیا این دو عالم، آن­قدر آگاه به زمان خویش نبوده اند که تأثیر دیگران آن­ها را وادار به این کار کند( به نظر غیر ممکن می آید). 

11-استناد اوقاف و امور خیریه به چه سند یا اسنادی است و برابر چه حکمی این کار غیر خدایی را ادامه می دهند؟!( به نظر نگارنده غیر خدایی است زیرا تا کنون کسی مستند نتوانسته مرا قانع کند اما اگر زمانی مستند قانع شدم، این حرف خود را پس می گیرم).

12- سازمان اوقاف وامور خیریه باید بداند چه میزان زمین­های مستعدی که در تاریخ وقف بوده و الآن در ملک شخصی اند( آمار تاریخی این را می گوید) . البته این زمین­ها در دوران تاریخی قبل تغییر ماهیت داده اند ولی آیا آنها هم به اندازه اوقاف ممسنی مهم نیستند؟! اگر مهم نیستند، دلیل چیست و اگر مهم هستند ، چرا اوقاف در ممسنی بزرگ، جا خوش کرده است؟!

13- اداره اوقاف ممسنی اعانه خود را در سال و موارد مصرفش را به مردم اعلام می کند؟

14-این پرونده در دادگاه­های مختلف چه بر سرش آمده است؟

15-آیا این حکومت اسلامی نیست( بدون شک بلی) چون هم قانون اساسی اش با همین مطلب شروع می شود و بر اساس همین قانون اساسی، بالاترین فرد در رأس  حکومت شخصیتی روحانی است که مجتهد و از نظرسلسله مراتب جانشین امام زمان(عج) است (به استناد این آیه از قرآن اطیعوالله و اطیعوالرّسول و الی الامر منکم).

با قبول صحت این وقف:

 چرا در حکومت اسلامی باید مردم نان حرام بخورند؟ در جای حرام بخوابند، بچه هایشان نان حرام بخورند؟ و.... یا بر عکس؛ چرا مردم باید سخت کار کنند و به اداره اوقاف تحویل دهند؟

 در مقطعی، امام جمعه ممسنی در جواب اعتراض نگارنده و دوسه تا طلبه بومی، گفتند: یک منبع خیری است، زیاد به پروپایش نپیچید تا بماند و به اهلش برسد!

و از سویی نیز، جالب است که تا ده اخیر این اداره مسئولش از شهرستان­های همجوار بود و پول­ها به آن­جا می رفت و مدیران و دست اندرکاران امور فرهنگی( از جمله نگارنده این سطور) که کار فرهنگی می کردند، جواب سربالا می شنیدند و یا در حد 20 جلد قرآن موضوع خاتمه پیدا می کرد! امام زاده های ممسنی هم که درب و داغون­اند و این در حالی است که قبلاً متولیان امام زاده پول را جمع کرده، قسمتی را خود می مصرف می کردند و بخشی را نیز خرج تعمیر آن­می­نمودند. الآن پول­ها به اوقاف می­رود واین در حالی است که به نا به مشاهدات نگارنده تا یک دهه دهه پیش، آب از سقف برخی از اما زاده ها چکه می­کرد!

16-آیا این یک بام دو هواست یا این­که واقعاً قضات شریف ما به اسناد متقن نرسیده اند؟! آن بزرگواران به نمایندگان و وکلای ما نوع سند و موارد لازم برای نشان دادن مالکیت آقای بوشهری را نشان دهند و نیز این­که چه اسنادی  ضروری است تا ثابت کند مردم می­توانند ذی حق شوند، شاید مردم چنین اسنادی را در اختیار داشته باشند!

17- من در مدتی پیش نوشتم، حضرت حجه الاسلام حاج آقا محمدی فردی است متدین و با انصاف که بنده در بسیج دوسه سال در محضرشان بودم وبر عدالتش شک ندارم از ایشان خواهانم به عنوان یک کسی که زندگی­ام، زندگی پدرم، و مردم منطقه ام در گروه این پرونده است، این پرونده را به چند قاضی، کارشناس امور مربوط(شامل جامعه شناسان روستایی و توسعه، مورخین، افراد کارشناس از اسنادملی و غیره)  احاله تا انشاء الله مردم به آنچه حقشان است برسند. هم چنین نوشتم ، آقای محمدی عزیز مردم شهرستان ممسنی، شهرستان رستم، بخشی از شهرستان سپیدان، بخشی از استان کهکیلویه و بویراحمد که آن زمان در قلمرو ممسنی بوده اند، ­برای هر گونه معامله ای باید نماینده اوقاف را در دفاتر ثبت اسناد حاضر نمایند و تنها با امضای آن فرد، معاملات رسمی امکان پذیر است. مشکلات پیدا کردن و به موقع آوردن کارمند اداره اوقاف به جای خود، باید اول، به اداره اوقاف رفته و با بستن قرارداد جدید اقساط تأخیری را بپردازند، و برای چند سال آینده نیز اقساطی را برای املاک خویش بپردازند!!!

تا الان که نزدیک به شش یا هفت سال از آن نامه می گذرد ، نه جوابی دریافت شده و نه گشایشی در امور صورت گرفته است. این تازه از مدیران خوبی است که این نگارنده به او ایمان داشته و این نامه را برایش نوشته بودم.

18- وجود املاک اوقافی ، برای توسعه خود یک مشکل است، تا چه رسد به این که مردم بدانند( یا حداقل فکر کنند) اوقاف املاکشان امری نا عادلانه است.

به نظر نگارنده این سطور، نه سازمان امور خیریه سند قابل قبولی دارد و نه قضات دادگاه هایی که پرونده به آن ها  رفته است، مستقلاً رأی داده اند. برای اثبات این دعوی خویش، این سخن را بر زبان آورده و در این جا می نویسم که اگر سندی گویا و محکمه پسند وجود داشت، اداره اوقاف از موضوع طفره نمی رفت و قضات نیز پرونده را در اختیار محققین برای تحقیق قرار می دادند. و اساساً ما پژوهشگران ممسنی و رستم خبری از آن پرونده نداریم و این مایه تعجب است.

 هر مدیری بر این نوشته بنده نقد دارد،  برای اثبات نقد و گفته خویش، فقط کافی است که تصویری از این پرونده را در اختیار نگارنده این سطور قرار دهد و یا حداقل بگذارد یک بار از روی آن ، روخوانی کرده و رد شوم. من تنها آروزیم این بود که اولین نوشته مکتوب خود تحت عنوان کتاب را به موضوع اوقاف ممسنی  اختصاص بدهم اما ، به دلیل عدم دسترسی به این پرونده ، تا الان با نوشتن چندین اثر ، صرفاً در یک اثر به طور گذرا از وقف و ریشه های آن در ممسنی یاد کردم که در نتیجه گیری نیز ارشاد، دستم را بست و موضوع ابتر ماند.

مجدداً مدعی شده و حرف خود را تکرار می کنم که سازمان های ذی مدخل هیچ کدام حرفی برای ذهن جویای محققین و افکار عمومی مناطق وقفی بوشهری در ممسنی ، رستم و سایرمناطقی که قبلاً جزء ممسنی بوده اند ندارند.

این سخن ، تنها سخن حال من نیست که آن را به سیاست و یا سیاسی بازی  و به قول یکی از نشریات محلی شارلاتانیسم سیاسی ، ربط داد. من در سال های دهه هشتاد بارها به عناوین مختلف این را منتشر کرده ام. در برخی از سایت های منطقه نیز موضوع قبلاً منتشر شده است.

ایام به کام

جلال یوسفی


 

 

 



1- بلوط را از مالیت منع کردند تا دو کارکرد داشته باشد اول آنکه در صلح نامه ای که با خوانین و کدخدایاتی از منطقه انجام داده اند  اشاره شده حضرت اجل بخاطر قوت مردم بخشیدند . در اینجا یک کار تبلغی و کارکرد دومش آن است که مردم از گرسنگی نمیرند تا بتوانند مالیات بدهند از طرفی آن زمان بلوط کارکرد  اقتصادی برای حاکمان در بازار بیرون نمی توانسته داشته باشد.

تاریخ ارسال : شنبه 1394/04/6 19:18 | نویسنده : admin

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.