تبلیغات
خفرک« شهر آسمان»

با کمی تأخیر اما از ته دل

با کمی تأخیر اما از ته دل


به نام خداوند رحمن و رحیم

دوست عزیز  و همکار قدیمی و فرمانده دفاع مقدس جناب دکتر محمد باقر قالیباف

سلام علیکم

با صلوات بر محمد و آل محمد( ص)و احترام و با درود بر روح پرفتوح جوانمردان و شیرزنانی که در راه دفاع از دین و آیین وناموس و حراست از ثغور این مرز و بوم جان خویش را که شیرین ترین مایه زندگی است  فدا کردند و یادشان تا ابد ماندگار خواهد ماند.

گرچه در این مدت بسیار زمان پر مشغله ای داشتم،  اما دلیل ننوشتن این نامه به شما نه به خاطر مشغله فکری و غیره بنده بود، بلکه بر این بودم که در این باره چه عکس العملی ازخود نشان دهم. هرچند مدت هاست که پزسک معالجم مرا از ورود به این چنین اموری منع کرده است ، اما مگر می توان در برابر این این همه مسایل متنوع در این کشور بی تقاوت ماند؟!

بر خود لازم کرده بودم که از حضور در انواع رسانه و  نقد و نقادی که مدت زیادی از عمر آن نیز نمی گذرد ، دست بردارم اما ، باز یادآور می شوم که نتوانستم از کنار آن بگذرم. نه از آن جهت که سخنان شما اسلام را به خطر بیندازد، و نه از آن بایت که کسی را ازدین بری نماید و نه از بابت این که .....

بلکه از این بابت که شما چرا؟!

من با شما کار کرده ام، شاید شما نشناسی اما همیشه شما را آدم چابک و چالاک و شجاعی می دانستم که خستگی ناپذیر هستی. چه در تجهیز رده های مقاومت که بنیاد مقدس و خیری را بنا نهادید وچه در نیروی هوایی سپاه  چه در ناجا و چه دراین مدت که شهر دار بوده اید، در مجموع کارهای قابل قبول تری را نسبت به سایر مدیران قبل و بعد از شما دراین پست ها دیده ایم.

دکتر مهربان

مدتی است که به فکر ریاست جمهوری افتاده اید، کمی دنیای شما متفاوت شده است که نمی خواهم در این رابطه سخنی به میان بیاورم. اما با توجه به شناختی که از شما دارم بعید می دانم صحبت های شما در باره تفکیک جنسیتی را ازته دل خودتان قبول داشته باشید.

به خاطر دارید که امام بزرگوار چه برخوردی تفکیک جنسیت در دانشگاه ها داشتند؟ نظر آیت الله طالقانی و بسیاری از علمای بزگ دین را نیز می دانید.

دکتر قالیباف عزیز

توجه دارید که ورود به کارهای غیر تخصصی دردنیا چه فجایعی را ببار آورده و نیز در ایران چه بدبختی هایی را برای ما به ارمغان آورده است؟

مسئول امور فرهنگی این کشور کیست؟ اصولاً نص دین در باره حجاب و نظر امام و سایر علمای بزرگ در فقه جواهری و آشیخ مرتضی انصاری و بقیه چه بوده است؟

آیا باید برای گناه نکردن به بیابان پناه برد تا از گناه دور ماند؟

آیا باید به قول بابا طاهر همدانی  خنجری از فولاد ساخته و بر چشم زد تا دل آزاد گردد و یا نه چشم را بر ناموس مردم درویش کرد؟

دکتر عزیز

همت آن است که در معرض و مکان گناه قرار بگیری و گناه نکنی ، همت آن است که میلیارد ها پول در کنارت باشد و گرسنه باشی و برهنه و دزدی نکنی. کسی که خود را از این ها دور می کند که هنری نکرده است. شاید دور از ذهن نباشد داستان آن فرد دیر نشینی که از ترس گناه سال ها به بیابان گریخته و مشغول دعا بود. گروهی نزد وی رفتند و ساعت ها نشستند تا به سختی او را از عبادت نگه داشتند و سپس از او سوال کردند که چرا مردم را ترک کرده ای؟جواب داد از ترس گناه! از او پرسیده انداین همه سال برای خدا در این دنیای تنهایی وگرسنگی و تشنگی و برهنگی عبادت کرده ای از خدا چه درخواستی داری؟جواب دادکه ای کاش خدا الاغی داشت تا این همه علف را دراین بیابان می خورد !!! این بصیریت آن عالمی است که از مردم گریزان است!این بصیرت دین داری است که دارای یبوست فکری و تحجر است.

همکار قدیمی و فرمانده عزیزم

شاید در تاریخ اسلام  داستان امثال نسیبه را در جراحی کردن و رسیدگی به مجروحان خوانده باشی و شاید دنیایی از این زنان در طول تاریخ نه چندان طولانی اسلام خوانده و بشناسید.

تفکیک جنسیتی آن هم در اداره به چه مناسبتی است؟ برای جلوگیری از گناه است که امکانش نیست و یا برای پیشگیری و به قولی جلوگیری از وسوسه ؟!

دکتر عزیزو شهردار محترم پایتخت ام القرای اسلام

من نه متخصصم و نه در این رابطه دوست داشتم وارد این مقوله شوم. درکشوری که سردار خلبان جغرافیای انسانی خوان آن در حوزه فقه وارد می شود، روحانی درس خارج خوانده اش وارد پادگان های نظامی می شود و به جای تبلیغ حکومت می کند، پزشک کار آخوند و آخوند کار مهندس  و برنامه ریز را انجام می دهد، جامعه شناسانش به کفر متهم شده و فلسفه خوانانش جامعه نشاس می شوند و.... چه باید کرد؟!

کار روحانیون چیست؟ در حقیقت باید پرسید آخوند چرا آخوند می شود؟  اگر قرار است یک نفر برود و در یک دبیرستان یا دانشگاه تدریس کند و یا در یک اداره برق مشغول شود، چرا از سهم امام زمان(عج) سال ها ارتزاق کند تا دینش را ترویج کند اما پس از سه دهه امروز هر چه آن ها بگویند عمدتاً جوانان ما راهی دیگر بروند! چرا؟! مگر نه این است که به جای تبلیغ دین یا کار اجرایی می کند، راننده شخصی دارد و یا چیزی غیر از آن که باید درس بدهد می دهد؟!

سردار دفاع مقدس و بردار عزیز و عضو خانواده معظم شهید

باافتخار به وجود شما باید عرض کنم دو دهه کار و مدیریت فرهنگی در همان سازمانی که شما رشد و نمو نموده اید به من آموخت که ورود نهاد روحانیت به کارهای غیر تخصصی و ورود امثال بنده و شما به جای آن ها نتیجه اش این است که در میان جوانان می بینیم.

دکتر قالیباف عزیز

 شما  سالیان سال فرمانده ناجا بودید وبه حق از بهترین فرماندهان این نیرو در مدت عمر من بوده اید اما شما که از ناموس پرستی دم می زنید در زمان شما در نا جا:

1.   برای جلوگیری از قاچاق دختران این کشور به شیخ نشین های دائم الخمر چه تدبیری اندیشیدید؟! فکر نکنم سخنان آقای دکتر عباسی نسبت به شما را در آن زمان از یادبرده باشید آن زمان آیا آن دختران ناموس ما نبودند؟! یا شاید کاری انجام شده است و من نمی دانم؟

2.   در همین شهر مشهد مقدس،جایی که شما افتخار داشته و برگ شده اید،بین 8 تا ده هزار دختر ایرانی که به نحوی به تزویج اعراب عراقی و افاغنه در آمده و سپس با داشتن بچه ای در شکم ، آن مردان،  این دختران را رها کرده بودند آیا دلتان برای این مردم سوخت؟ در آن زمان چه اقدامی کردید؟ آیا اصلاً این خبر حقیقت دارد؟!

3.   در دوره شما در ناجا چه اقدام یا اقداماتی برای مبارزه با ارازل و اوباش در محله های شر تهران انجام شد، شاید از تخریب خاک سفید بگویید اما فاجعه خیلی بیشتر از این ها بود.

سردار عزیزم

من شما را دوست دارم  و به عنوان یک کسی که از سینه مادری از سادات شیر خورده و از زبان او نماز وروزه یاد گرفته و به وسیله او خدا ترس شده است، باشما سخن می گویم، نه یک فردی که برای عیش و نوش و آزادی حیوانی بخواهد برای خود دست و پایی کند.پنجاه بهار از عمرم رفته است و داغ های زیادی از جوانان بر دل دارم، بنابراین دل خوش دیدن چند تار مو و گیسوان پریشان نیستم. اما...

اما ، آیا رضاشاه توانست با زور چادر از سر زنان ایران درآورد که من وشما بتوانیم به زور این چادر را به سر دختران بیندازیم.

دکتر عزیزم

مشکل مسئولین ما این است که افرادی دور برشان است که یا خانم هایی هم رنگ و هم سنخ آنها بوده و یا مردانی با خط فکری مشابه هستند. کدام یک از ما هنر کرده ویک دختر یا پسر فاسد را به سازمان هایی چون بسیج ، مسجد و یا فرهنگ سراها آورده ایم یا نه تنها این کار را نکرده بلکه با اعمالمان آن ها را از دین بری کرده ایم؟

چرا در کاری که تخصص نداریم دخالت می کنیم؟چرا؟

آخر مشکل دیگری که ما داریم این است که تحصیل کردگان حوزوی و بزرگان کشوری و دینی ما در تریبون ذکر خدا اعلام می کنند، که حقوق وپاداش ونمره بر اساس حجاب برتر باشد؟!!!

چه باید کرد؟!

جواب فکری گروهی را با چماق می دهیم، نماینده روحانی ما در مجلس از چماق حرف می زند، شهردار ما به جای مرجع تقلید حکم صادر می کند، از یک طرف مردم را در خیابان ها گشت ارشاد می گیرد و از سوی دیگر هیچ پشتوانه ای برای کار و مسکن و کمترین چیزها برای اداره یک زندگی ساده برای جوانان ما  وجود ندارد؟!

مرد بیکاری که پول یک پوشاک بچه را ندارد، این تبلیع دو چرخه ای چیست که بر درب و دیوار این شهر جسبانده و خود راشهره عام خاص کرده ایم؟

دکتر همیشه خندان

شما رییس پلیس بوده اید؟ وقتی جاده شما درست نباشد، وقتی فاقد تابلوی هشدار دهنده باشد، با چه جرأتی شما راننده ای را جریمه می کنید؟ آیا این کار درست است؟

استاد عزیزم دکتر قالیباف

من به عنوان یک همکار بازنشسته و تحصیل کرده که چون شما نیز پاره ای از تنم را در این انقلاب از دست داده ام، خود نیز یادگارهای آن زمان را به همراه دارم ، از ترس برباد رفتن این همه زحمت و ریخته شدن خون، این رنج نامه را برای شما نوشته ام. تابع هیچ حزب و گروه سیاسی نبوده و صرفاً به عنوان یک جامعه شناس و انسان شناس و کسی که مدت های زیادی با جوانان برخورد داشته است واین مدت نیز در محافل متعدد با آن ها در ارتباط هستم بر این اعتقاد هستم که تفکیک جنسیتی علاج و چاره کار که نیست ، بماند، بلکه کار را خراب تر خواهد کرد. باید نشست و بدور از احساست ارزشی و با تفکر و با توجه به وضعیت زمانی و برابر نص دین برخورد کرد.این جوانان بارها به  من می گویند ، فلانی مگر دین غیر از تهدید چیز دیگری هم دارد؟ وقتی با آن ها صحبت می شود، آن ها مصادیق را مثال می زنند.

شهر دار محترم  زحمت کش پایتخت

از این که مصدع شدم عذر تقصیر می خواهم. اما مجدداً یادآوری می کنم که باید به پیروی از ائمه با مردم برخورد کرد.شهید مطهری می فرماید راه خدا ازمیان خلق می گذرد، علی (ع) کسی را به زور مسلمان نکرد و به خواست مردم ولو می دانست اشتباه می کنند در جنگ صفین تن به سازش و بستن معاهده داد. ما پیرو چه کسانی هستیم؟

واسلام علی من اتبع الهدی

تهران/22 مرداد ماه 1393 شمسی مطابق با بیست و هفتمین سال روز (ختم سه روزه ] برادر شهید 14 ساله ام که به دست خود فروختگان در جبهه کردستان به شهادت رسید و بدن کوچکش را بنزین ریختند وآتش زدند و هنوز پدر و مادرم از آن جریان از من می پرسند ومن آن را رد می کنم. در حالی که حقیقت داشت.

برادر شما جلال یوسفی

 

تاریخ ارسال : چهارشنبه 1393/05/22 06:10 | نویسنده : admin

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : چهارشنبه 1393/05/22 07:58
سلام مطالبت که حرف نداره بازم بهت سر زدم اگه میخوایی کاربر فعالت بشم منو لینک مرسیی بازم سر میزنم
بوسسسسس
تاریخ ارسال : چهارشنبه 1393/05/22 07:58
سلام مطالبت که حرف نداره بازم بهت سر زدم اگه میخوایی کاربر فعالت بشم منو لینک مرسیی بازم سر میزنم
بوسسسسس
تاریخ ارسال : چهارشنبه 1393/05/22 06:41
سلام مطالبت که حرف نداره بازم بهت سر زدم اگه میخوایی کاربر فعالت بشم منو لینک مرسیی بازم سر میزنم
بوسسسسس

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.