تبلیغات
خفرک« شهر آسمان»

من اصلاً از سایت های محلی راضی نیستم

من اصلاً از سایت های محلی راضی نیستم

هر از چند گاهی از یک نفر از شهرستان تقاضایی برای همکاری برای راه اندازی سایت و یا پایگاه خبری می نمود .کسانی که این سایت ها را زاه اندازی می کنند، معمولاً یا دانشجویان بوده اند و یا کسانی بوده که تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده اند.

این دوستان با توپی پر آمده تا سیستم اداری را که به زعم آنها سیستمی نا کارامد است  را ، اصلاح نمایند. بارها من به این دوستان تذکر داده ام که  روبرو شدن با این سیستم ( نه فقط در شهر ستان ما، و نه در کشورما بلکه در اغلب کشورهای جهان سوم و استعمار زده) سیستمی نیست که بتوان یک شبه آن را اصلاح کرد. شما در نظر داشته باشید انقلاب اسلامی ایران در بهمن 1367 شمسی با آن همه قدرت سیل آسای خود نه تنها نتوانست این سیستم را دگرگون کند که بسیاری از ساختارها نیز نه تنها به قوت خود باقی ماندند  بلکه در سیستم قبلی به تدریج هضم شدند. اما ظاهراً این دوستان نمی خواستند از تجریبات و معلومات دوستان خود استفاده کنند . البته  این را نیز باید یادآور شد که این افراد، افرادی متعهد و دوست دار تغییر رو به توسعه در منطقه بوده و از همه چیز خود حاضر بودند بگذرند.

علی ایحال  ما به این دوستان کمک می کردیم. کم کم مشاهده می شد که مثل لاسیتکی که سوراخی کوچک در آن پیدا شده است،یواش یواش این سایت ها و پایگاه ها، آرام می شدند و نوشته های انتقادی را به دلیل تندی منتشر نمی کردند. برخی از طرف دانشگاه تهدید می شدند، زیرا دانشجو بودند و رییس دانشگاه دست نشانده یک فرد خاصی بود که انتقاد متوجه او بود. گاهی با من تماس می گرفتند و من نیز می گفتم آن را بردارید. از نظر من اشکالی ندارد.

جریانات زیادی در این مدت رخ داد که نمی خواهم آنها را بیرون بیاورم. آنها را مرده ای به خاک سپرده می دانم. البته اگر روزی قرار باشد که حقی ثابت شود ، نبش قبر هم خواهد شد.

مسئله الحاق رستم به استان همجوار نزدیک یک سال ما را به خود مشغول کرد. بگذریم که چه تبعاتی برای این نگارنده به همراه داشت! آن ها را به دنیایی دیگر موکول می کنم . همانند این همه تهمتی که از خرداد1356 تا الان شنیده ام.

جریان تخریب قبرستان شاه جان احمد(ع) پیش آمد که تخریب کنندگاه آن قدر جلو رفتند که می خواستند شکایت کنند،بعد به دادن یک جواب اکتفا( البته فقط در حرف) که آن هم داده نشد.فرماندار وقت نیز جوابی نداد و هنوز جوابی داده نشده است.

برخی ( بماند که بعضی از کارمندان و شاید مدیران  یک اداره خاص نیز در بینشان بود و گاه از پشت آنها را پشتیبانی می کرد) نیز به شایعه پراکنی پرداختند که کجایید فلانی کافر شده و می گوید ،این امام زاده نیست و نزدیک بود بین خویشاوندان نگارنده و بقیه درگیری ایجاد شود که من باتماس با « نورباران» آن را با کمک آن دوستان خوب و صبور حل کردیم. نه امضایی از پشتیبانی به دست ما رسید و.......

در جریانات بعدی که قول داده ام ،چیزی ننویسم نیز از طریق همین خبرگذاری ها نیمه شب با من تماس گرفته شد وآدرس سایت منتشر کننده خبر را دادند.

خبر های یکی پس از دیگری به اصطلاح بر آنتن می رفت و بلوا و تهمت و ... بگذریم. تا اینکه قرار شد ، خرابی ها که خراب شده اند، بقیه را آباد کنیم. چند ساعتی وقت گذاشته و با این همه مشغله فکری مسایل و مشکلات مستند شد و توسط یکی از بچه های منطقه به امضاءرسید. جلسه ای تشکیل شد و در آن جلسه چیزهایی گفته شد که من تعجب نکردم اما افسوس خوردم. افسوس از مردمی که نسبت به سرنوشت خویش این قدر بی تفاوتند و یا بیگانه از حق وحقوق خویش هستند.

مجدداً پیگری شد ، این بار مدیر سایتی به جلسه رفته و یک کلمه غیر از دفاع از خود ، نگفته است. یعنی این همه نگارنده این سطور با آنها صحبت کرده که هدف ما ساختن است نه تخریب این دوستان ( چه آنان که من صدایشان را گوش دادم و چه این هایی که من نوشته ها را دیدم) ازنویسنده این سطور دفاع نکردند، که این آقا پشتیبانی از این دوستان( ضمن انتقاد از آنان) را بیان کرده است.

ولو بودن احشام در شهر، گاو هایی در چمنزارهای استادیوم و مسایل مبتلابه  در این سال مشاهده شد و یک بار نه منتشر گردید و نه گوشزد شد زیرا قرا ر بود که با هم دست به یکی کنیم و بسازیم. اما گویا این دوستان این بار هم رها کردند و به قول  و قرار گروه های اجرایی دل خوش شدند.

نکته آخر: دوستان توجه داشته باشید، من سه دهه مدیر بوده ام، از من بارها بازرسی شده است. یک دهه از عملکرد دیگران بازرسی کرده ام، به این پیچ و خم های اجرایی و اداری تا اندازه ای خبر دارم. از بر روی هم کردن آمارها، تا درست کردن ضریب سالانه و امثال آن و یا جابجایی مواد( و در سال های اخیر فصول) بودجه و قس علی هذا.

دوستان قرار بود که منتقد باشیم و همکار و همیار نه منتقد باشیم ،همدیگر را دور بزنیم. این راهی را که شما ها رفته اید، روزی نه چندان دور پشیمان خواهید شد .

اما در خصوص منابع طبیعی ، من همچنان منتظر جواب این دوستان مبنی بر تعدی به طبیعت دلی قاید شفیع ( معروف به گردنه بردکوه ) هستم و به زودی مستنداتم را به سازمان جنگل ها ، مراتع و آبخیزداری کشور تحویل خواهم داد . بنابرین اگر آقایان در هر پستی عارشان می شود و خود را بالاتر از آن می دانند که به این قلم شکسته جواب دهند،حرفی نیست بعداً به مافوق خود به صورت مستند جواب داده و پیگیر باشند. یادتان باشد که  برای هر گرهی نباید دندان به کار برد. برخی گره ها با دست باز می شوند. بدرود

مخلش شما/ جلال یوسفی

تاریخ ارسال : شنبه 1393/02/27 08:21 | نویسنده : admin

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.