تبلیغات
خفرک« شهر آسمان»

اگر با انتقاد نکردن من خدمتگذاران به شهرم بهتر می توانند خدمت کنند ، من دیگر چشمانم را بر همه نواقص می بندم.

اگر با انتقاد نکردن من خدمتگذاران به شهرم بهتر می توانند خدمت کنند ، من دیگر چشمانم را بر همه نواقص می بندم.

از قدیم همیشه به فکر ساختن منطقه خود بودم و از هیچ کوششی در دوران خدمتم برای سازندگی اش کوتاهی نکردم. از یک دهه پیش این کوشش و تلاش بیشتر شد و از نیم دهه پیش بود که با تقاضای همکاری برخی از تحصیل کردگان مصیری بر آن شدیم که با کمک مسوولین  شهرستان خود را آباد کنیم.

بر مشارکت مردم متمرکز شدیم. پیشهادات را مکتوب و توسط برخی از دوستان به فرمانداری و برخی از ادارات مربوطه تحویل داده و گاه تحت عنوان پیشتهادات نیز مواردی را منتشر می کردیم. تا این که توسط برخی از همین تحصیل کردگان از برخی موارد آگاه و سعی شد که با شفاف سازی این موارد بر طرف شود. اما نه تنها چنین نشد که برخی با غوغا سالاری کار را بدتر و برخی نیز به اتهاماتی دامن زدند. از این می گذرم. مقرر شد جلسه ای گذاشته شود و من در آن جلسه موارد را مطرح کرده و شفاف سازی کنیم. دو هفته من در شهر ماندم جلسه ای بر پا نشد که بماند برخی از آقایان مسوول را هم که دیدم چیزی به میان نیاوردند. نتیجه جلسه شان را هم شنیدم و چیزی دم بر نیاوردم. چرا که هدفم دفاع از خویش نبود بلکه ساختن شهرم بود.

بارها تحصیل کردگانی از رستم و ممسنی مرا نهی کردند نه از آن بابت که این کار به ضرر مردم است بلکه آنها اعقاد به پذیرش انتقاد در این شهرستان ها  نداشتند اما من ، این عقیده را نداشتم. بارها پیغام گذاشتم اما نتیجه نشنیدم.

بگذرم..... نه بر آن هستم که خودم را بزرگ کنم ، که اگر چنین می خواستم جایگاه خیلی بالاتری داشتم و زود هنگام هم آن را ترک نمی کردم. نه به فکر رفتن به مجلس و یا جای دیگرم که نه روحم سازگاری دارد و نه حوصله اش را دارم . فقط و فقط در فکر ساختن دیارخویش بودم. در این راستا نیز همیشه پیشنهادات خود را داده ام.  تا این حد که توانسته این انتقادات( هرچند جوابی داده نشده) بین مردم و مسوولین به ارتباطی منتهی شود خدا را شکر می کنم.

اگر دوستان در هر پست و مقامی دسترسی به فضای اینترنتی به هر دلیل ندارند، لطف کرده افراد مورد وثوق و مورد اعتمادی را بر این امر انتخاب تا به آنها گزارش لازم را بدهد نه اینکه سخنان به صورت مغرضانه و یک کلاغ و چهل کلاغ به دستشان برسد و آنها خیال کنند  من یا هر کس دیگری بیمارهستیم و با آنها دشمنی داریم.

ما چه منفعتی در این میدان داریم که با یک مشت جوان که می خواهند رابط بین دولت و مردم باشند، حسادت بورزیم. یادم نرفته  فرموده اند :« حسد ایمان را می سوزاند همانطور که آتش هیزم را». این بعد مذهبی آن است و در بعد اجتماعی نیز برای تحصیل کرده توسعه و جامعه شناسی «خاله زنکی بازی» بسیار زشت و ناشایست می باشد.

در جریان الحاق رستم به بویراحمد از طرف برخی از مردم شهر مصیری و منطقه رستم بر من بسیار ظلم رفت. خدایی و قیامتی وجود دارد. بماند تا آن موقع.هم افراد را می شناسم و هم حرفهایشان را به خاطر دارم.

در خصوص درختان پارک مصیری و سایر جاها نیز ندانم کاری و درهم ریختگی اداری و چند حرفی برخی از این دوستان موجب کش دادن موارد شد. بخصوص این که پیغام های توهین آمیزشان که یک بار من بر زبان نیاوردم. آن چه من در این سایت در باره برخی تهمت ها و نیز آوردن سابقه خودم در انقلاب آورده ام ، به دوستان شورا، شهرداری و سایر ادارات شهرستان ارتباطی ندارد و مصداقش افراد دیگری هستند ، شاید به هم لینک شده باشند اما منظور من از آن مطالب این گروهی که ذکر کردم نیست.

به هر حال......

نه از ترس و نه از خستگی و نه از دل سردی بلکه به دلیلی که خواهم آورد از ادامه دادن این    موضوع  خودداری می کنم مگر مواردی که تشخیص بدهم که فرد یا افرادی به من  و یا منافع من و خانواده ام تعدی می کنند. این تعدی می تواند به صور گوناگون باشد. قلم ، زبان و....

اما چرا پیگیری نمی کنم؟

مدت ها دوستانی از همین دیار مرا به یاری فراخواندند. نه فقط در باره  مسایل ساخت و ساز بلکه حتی در مواردی که یه هیچ اداره ای مربوط نمی شود. اما در بین راه رهایم کردند و به آن سو رفتند که ......

 در این زمان نیز برخی از افراد با حضور در یک جلسه حتی حاضر نشده اند که حرف های مرا به آن دوستان منتقل کنند.

این دوستان باید می گفتند که یوسفی :

1.گفته بابد دستگیر و کمک کار مسوولین اداری باشیم .

2. مردم را به مشارکت در امور تشویق کنیم.

3.فرهنگ عوارض دهی به شهرداری را تشویق کنیم.

4. به کمک شهرداری بشتابیم تا کمر بندی را از اداره راه پس بگیرد.

5.  کمک کنیم تا جاده کمر بندی جنوب شهر از شهر دور نباشد و از کنار شهر بگذرد.

6. پیگیر مسایل بیمارستان باشیم.

7. پیگیر مسایل حمل و نقل باشیم . شهر ما یک پایانه مسافر بری ندارد حال آن که  انحصار ترمنیال های نورآباد و یاسوج در دست  بچه های منطقه رستم است.

7. کمک کنیم تا  مردم از خیابان اصلی عقب نشینی کنند.

8. کمک کنیم تا قبرستان درست شود.

9. کمک کار بچه های ادارات خود در تهران باشیم.

10 . کمک کنیم تا مدیریت بومی حاکم شود و فرهنگ سازی کنیم تا این مدیران توسط مردم پذیرفته و به آنان کمک شود.

11.مدیران غیره بومی که خوب کار می کنند را همراهی کنیم.

12. از صنوف مختلف نمایندگانی را به کمک شورا  بفرستیم.

13. جلساتی بین فرهیختگان و اعضای شورا برگزار و در صورت لزوم  ، تحصیل کردگان ما به کمک این دوستان بشتابند.

14. نگفته اند که یوسفی:بارها گفته بسیاری از مشکلات شهر را علنی نکنیم تا فرهنگمان زیر سوال نرود.

14. و....بسیاری از گفته هایی را که نگفته گذاشته اند و فقط از خود دفاع کردند. دراین بین بسیاری از تلخ کامی ها ماندگار شده است. حال آن که مسایل مورد نظر از طریق همین رابطین منتقل گردیده است.

بنابراین  من هر چند جواب سوالاتم را نگرفته ام. و بنا را هم چنان بر نداشتن جواب از سوی مدیران می دانم یا اینکه بی تفاوتی آنها،  اما  از ادامه خود داری می کنم.

در یک مورد استثناء قایل می شوم و آن رییس محترم اداره منابع طبیعی جناب آقای مسعودی است که من از ایشان خواهش می کنم که ، عکس العمل خود را در خصوص ریختن آشغال در محدوده زمین های شخصی و مرتع خانوادگی ما و مردم زادگاه من، در همین سایت یا هر سایت دیگری  منتشر نمایند. از این کارشان مسرور خواهم شد.زیرا این شفاف سازی بسیاری از مشکلات منابع ملی ما را حل کرده و از این ببعد من راحت تر می توانم از منابع طبیعی وملی با قلم و زبان خویش حفاظت کنم. این مورد استثنایی است که نه در ممسنی و رستم که در همه جا من و همکاران و مشاوران منابع طبیعی نمی توانیم از آن عدول کنیم.

 سخن آخر

دوستان تحصیل کرده و مردم خوب مصیری ، من می خواستم بر اساس رشته تحصلی دانشگاهی خودم( توسعه)  با این که سابقه سه دهه به من می گفت این نشدنی است، ارتباط بین مردم و کارگزاران را قوی و با ایجاد یک اعتماد متقابل ( سرمایه اجتماعی) نسبت به توسعه شهر خویش قدمی بردارم. وقتی هر چه تلاش کردم نشد تا آن جا که شما با امضاء خود که پشتیبانی برای من بود، خواسته هایی را که من مکتوب کرده بودم ، تأیید کردید اما نمایندگان شما از حسن ظن من نسبت به مدیران را یاد آور نشدند تا در نبود من ( با این فاصله دور) حد اقل آن دوستان تکدر خاطرشان بر طرف شود. آن مدیران نیز از اسب خویش پایین نیامدند تا از من سوال کنند و یا با جواب خویش  شفاف  سازی کنند. من نیز تلفنی نداشتم و الا با آنها صحبت می کردم. از این رو این شما  و این هم مدیران شما. هر چند می دانم پشت سرم می گویند که فلانی ترسید، عقب نشینی کرد چون محکوم بود..... حدیث های بسیار که البته آنها هم جواب تند دارد. جوابی دندان شکن که من تقاضایم این است که این مسئله را تمام شده تلقی کنیم .

..... نامه من مبنی بر انتقاد و هدف آن را که برای سایت « رستم نیوز» ارسال کرده بودم منتشر نشد تا کمی از این نگرانی ها بکاهد.

من در هفته پیش رو سعی می کنم  سری به دانشگاه علوم و تحقیقات تهران بزنم و تلفن آقای شهر دار را از آقای خسروی که یکی از دانشجویان دکتری است بگیرم  تا شاید برخی سوء تفاهم ها رفع شود.

این هم شماره همراه من:09125236236

من نمی دانم بیشتر از این چه کار باید بکنم تا دوستان در شورا و شهرداری نفرمایند ما مغرض هستیم.

از خداوند متعال برای همه خدمتگزاران آرزوی سعادت می کنم

والسّلام علی من اتبع الهدی

جلال یوسفی/14 اردیبهشت ماه 1393/تهران

تاریخ ارسال : جمعه 1393/02/26 23:44 | نویسنده : admin

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.