تبلیغات
خفرک« شهر آسمان»

من نه نوکر راستم و نه چپ. من نوکر قرآن و عترتم. اگر لیاقت داشته باشم

من نه نوکر راستم و نه چپ. من نوکر قرآن و عترتم. اگر لیاقت داشته باشم


حزب و حزب بازی و باند سیاسی  اگر در مسیر درستش قرار بگیرد، کار بسیار خوبی است، از آن جهت که دولت ها و قوای مجریه را وادار به کار کرده و از انحراف از برنامه ها ، جلوگیری می کند. زیرا در تئوری چنین است که یک دولت نباید خیالش از نداشتن منتقدین راحت باشد ، چرا که این خاطر جمعی مانع از آن می شود که نیروهای اجرایی به ماموریت خود به خوبی ادامه دهند. بنابراین در سیاست دیپلماسی دنیای سیاست ، این امر پذیرفته شده است که احزاب به عنوان یک مانع کجروی و نیز تشکیل دولت ها دارای کارکرد مثبت هستند.

اما آنچه که در کشورهای جهان سوم  و از جمله کشور ما با توجه به ساختار خاص آن مشهود است ، سوای از اشکالاتی که حزب در دنیا دارد، باند بازی بیشتر به این گروه بندی تشابه دارد تا حزب!

آقایان و خانم ها در احزاب، گروه ها ، سلایق و یا هرچیزی که اسمش را بگذاریم در کشور ایران این قاعده را برای خود به عنوان یک اصل نانوشته پذیرفته اند که باید بدون قید و شرط تابع حزب و یا گروه خود باشند و بدتر آن که حتی  به هوادران نیز این اجازه را نمی دهند که اگر از آنان خلافی و یا اشتباه و انحرافی سر زد انتقاد نموده و یا اشکال بگیرند. بدتر از آن ، این امر است که حتی کسانی که مختصر تشابهی در سلایق با آنها دارند ، انتقاداتشان را بر نمی تابند! و.....

و بسیار بدتر و زشت تر آن است که هیچ انتقادی را در زمان قدرت گرفتن نمی پذیرند و ...... بگذریم!

نگارنده این سطور از زمانی که از سازمان خود بازنشسته شد ، وارد فضای سیاسی شد اما انتقادش از زمانی شروع گردید و شدت یافت که به دلیل انتقاد از برنامه های دولت قبلی( آن هم در چهار سال اول و نه جریان انتخابات و حوادث 88)  بدون هیچگونه  پرونده ای گروه های تروریسم داخلی ، او را دزدیده ، شکنجه داده ، به او تهمت زدند و ..... آن شد که نباید می شد و بر ارزش های یک خانوده شهید و یک جانباز رزمنده و مدیری در سطوح بالای یک سازمان انقلابی چنان توسط برخی بچه های بدون تفکر و دارای جمود فکری به زعم آنها حمله شد که بقیه اش را بگذاریم تا خدا  خود انتقام بگیرد. التبه کورخواندند و این جانباز و رزمنده دوران حاج همت ها آخ بر زبان نیاورد و تا توانست بر این روسیاهان برتابید و با روسیاهی هم رفتند و یاد این سخن افتادم.که« زمستان تمام شد و روسیاهی اش برای زعال ماند».

بارها گفته ام که هیچ  عملی را که خلاف قانون و خلاف شعارهای انقلاب بدانم بدون انتقاد از آن نمی گذرم. می خواهد این عمل از سوی هر کسی باشد. من با کسی عقد برادری نبسته ام!

و نیز گفته ام که تغییرات را در سطح اصلاحات قبول دارم ، البته نه اینکه انقلابی نبوده ام . در انقلاب تغییرات را با اصلاح قبول دارم . تند روی را در چارچوب دین می پذیرم که دینم دین اوسط است.

اگر روزی به انتخابات در زمان هاشمی رفسنجانی انتقاد داشتم (و جا دارد به همان مناسبت درگذشت آقای رجبعلی طاهری را تسلیت بگویم که در آن زمان یکی از کاندیداها بودند) ،  و برنامه اش را به چالش می کشیدم ، امروز از او به عنوان یک وزنه در انقلاب دفاع می کنم. و اگر روزی هم به این تشخیص برسم که از راه انقلاب منحرف شده باز همان را که تشخیص دهم انجام خواهم داد.

اگر خود را فدایی امام می دانستم و عاشق خود و خانواده اش بودم، و در زمان برهم زدن سخنرانی حاج سید حسن از دق نزدیک بود بمیرم ، اما امروز هم نمی پذیرم که نوه امام  با گذاشتن عکسی از دوران جوانی اش در فیس بوک حرف از انقلاب رنگی و هایده  و غیره بزند. چه دلیل دارد که او این حرف ها را بزند. اصلاً نزدیکان امام باید خود را بزرگتر از این چیز ها بدانند.

هنوز فحاشی هایی که به خاطر نامه به سرکار خانم زهرا اشراقی متوجه من شده است ، خاتمه نیافته که صدای نامیمونی از نعیمه اشراقی به گوش برسد. هرچند این خانم این مورد را تکذیب کرد اما سوال این است که این خانم با این قرابتش با امام در فیس بوک چکار می کند؟!

فرض را بگیریم که این تکذیبیه درست است و خدا می داند من هم دلم می خواهد که درست باشد . اما وقتی زهرا اشراقی بابی را باز می کند معلوم است شیاطینی هم پیدا می شوند که شاید سوء استفاده ای دیگری هم بنمایند.

من به عنوان یک سپاهی( که گویی سپاهی گری این روزگار یک افت کلاس و یک ننگ برای و معیاری ضد ارزش است و البته ما افتخار می کنیم که در برهه ای از نوامیس مردم در برابر اعراب مغول صفت افلقی دفاع کردیم) و یک جانباز و خانواده شهید و یک تحصیل کرده به وابستگان نزدیک امام عرض می کنم شما نبایدبه دست یاوه گویان داخلی و خارجی بهانه بدهید.

اگر هم چون نزدیک امام بوده اید و چیزی می دانید به ما هم بگویید تا بدانیم و از کرده های خود توبه کنیم!!!! ای وای خدا نیاورد آن روز را! وای بر ما و وای برشما!

برخی از آقایان، برای خود از هم باندی هایشان بت ساخته اند. برای من از آقای سید محمد خاتمی نوشته اند.

بنده با عرض معذرت از آقایانی که به ایشان ارادت دارند عرض می کنم. او در جریان حوادث سال های گذشته هیچ قدمی عملی برنداشت! در روستایی دور رای می دهد! منتظر می ماند تا زندانی آزاد شود و سپس به دیدارش می رود، چای و میوه و شیرینی می خورد و همانند کشیک ها برخورد می کند!

آقای خاتمی که شما به نام « خاتمی و یارانش» ،« جان برکفان خاتمی» ، «پیروان خاتمی عزیز و.......» به بنده فحاشی می کنید و آن هم صرفاً برای یک نامه ای که به یک زن نوشته و او را به دلیل قرابتش با سه عالم روحانی و عارف بزرگ از این کارهای کودکانه منع می کنم.

آن زمان که تیم های دهشتناک ترور و آدم ربایی در 13 آبان 89 مرا بی گناه به زیر شکنجه بردند و بر جای ترکش هایم چوب زدند، به نوامیسم تهمت زدند، به برادر شهیدم توهین کردند، پا بر کارت شناسایی ام کوبیدند. میکروبم خواندند، و..... دهانشان( این چاه توالت بودار) را بر من باز کردند که بوی تعفنش را تا نفخه صور فراموش نمی کنم و ماه ها دخترانم، پسران و خانمم با هزاران ترس و لرز بیرون می رفتند وهیچ نهادی نه اطلاعات حیدرمصلحی و نه سپاه عزیز جعفری و نه قاضی داسرا هیچ وقعی به من نگذاشتند. تا زه بدتر از همه همکارانم سعی بر آن داشتند تا با مراجعه به محل خدمت پرونده ای هم بسازند که لعنت خدا بر آنان باد. آن زمان آقای محمد خاتمی، محمدرضا خاتمی و دیگر خارج نشینان و دوره گردان کجا بودند؟! آقای رفسنجانی چرا مستقیم به ایمل شما ایمل کردم جوابم را ندادید. به خیلی جاها ایمیل کردم و. ... داد زدم. پرونده هم که در پلیس امنیت بود، معلوم نیست به کجا برده شد. اما مستنداتش را دارم.و می دانم که بودند و این را به سردار نقدی هم گفتم و او برایم گریه کرد و لعنت خدا بر آنان فرستاد و دستور پیگیری داد اما من از آن جا که از سایر همکاران در رده های بالاتر ناراحت بودم دیگر پیگیر نشدم.

آن روزهایی که رییس علامه طباطبایی خدایی می کرد. و برای نزدیکان من نیروهای امنیتی اش پرونده می ساختند تا از ان طریق بر من و خانواده ام ضربه بزنند، آن روزهایی که امتحان کنکور دکتری من در دانشگاه دولتی نتیجه اش به آسمان ها رفت! آسمانی که احمدی نژاد و مشایی و جناب دانشجو در آن  سیر می کردند و در آن جا دنیا را مدیریت می کردند و مدیریت بر زمین را هم به بوش و صهیونیست ها سپرده بودن! ( البته این ادعای ایشان است و آسمان جای مقدسین است). اما آن زمان هنوز دانشجوی پروفسور کشور ایران بر پیکره دانشگاه آزاد تکیه نداده بود و از اینرو ما خود را بدانجا رساندیم.

من نه به راست که قدرت چشمانشان را کور کرده  و پشت مذهب سنگر گرفته اند و نه به چپ که تا تقی به توقی می خورد سر از آن طرف آب در می آورند، باجی بدهکار نیستم. هیچ در این دنیا هم ندارم که از آن بترسم. اما کارگری بلدم. چاه زده ام، بلوط خورده ام، کارگری کرده ام و هرچند بر مخم ضربات صدامیان و گرمساریان وارد آمده است،  اما هنوز بدان اعتماد دارم. شما ها دنیا را می چرخید اما من پرول بنزین رفتن به شیراز و دیدار با سه قبر جوان و پدر و مادری پیر و داغ دیده را ندارم! به نظر شما چرا اینطور شد. پدر و اجداد من که بیشتر از شما ها پول داشتند! البته خودتان می گفتید آخوندها پول ندارند اما دنیا را برای خودتان می چرخید. این هارا فقط کد دادم. یادآوری کردم. بدانید من نه نوکر راستم و نه چپ. من نوکر قرآن و عترتم. اگر لیاقت داشته باشم.

والسلام علی من التبع الهدی

جلال یوسفی

تاریخ ارسال : شنبه 1392/07/27 03:00 | نویسنده : admin

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.