تبلیغات
خفرک« شهر آسمان»

در دهه های 60 و 70 آندره گوندر فرانک، پل باران و برخی دیگر با سوسیالیت و نئومارکسیست به جنگ نوسازی رفتند و تمام بدبختی های جهان سوم را ناشی از همگام و همزمانی این کشورها با کشورهای پیشرفته بیان کردند و راه نجات این کشورها را نیز در سوسیالسم معرفی کردند. اما در دهه 80 فرانک با حالتی بسیار نا امیدانه اذعان کرد که سرمایه داری مدیریت بحران را پیشه کرده و هر بار به نحوی  این بحران را به کشورهای پیرامونی سرازیر می کند.

بعد از فران نیز والرشتاین نظریه نظام جهانی را ارایه داد که تفاوتی بسیار محسوس با نظریه فرانک  و نظریه وابستگی نداشت.

در دهه های اخیر نظریاتی تحت عنوان پسا ساختار گرایی و توسعه، فوردیسم و پسا فوردیسم، پسامدرن، استعمارگرایی و پسا استعمار گرایی هر کدام به نحوی به عقل و خرد توسعه گذشته پشت پا زده و اصلاً آن را نه تنها توسعه ندانشته بلکه آن را ضد توسعه معرفی کرده اند . شاهد آنها این است اگر این فرایند توسعه بوده است ، پس این یک میلیار د و دویست میلیون گرسنه از کجا پیدا شده اند؟! و.....

غافل از این که غرب از قِبَل همین مدرنیته بود که جهان را غارت کرد!

به بحث اصلی بر گردم. تحت عنوان توسعه و بدون شناخت منطقه و دانش بومی هر آنچه توانستند، به غارت ممالک پرداختند و متاسفانه هم قبل و هم بعد از انقلاب برنامه های ما بر اساس همان نظریات  بنا نهاده شد! و دیدیم و می بینیم که در کجا هستیم. این هشت سال هم به مثابه ده ها سال عقب گرد کردیم! چرا که برنامه مدونی که پشت آن تخص خوابیده باشد نداشتیم و نیز تیم کاری از خود اختیار نداشتند!

اندیشمندان بر این عقیده اند که دلیل فراموشی و خوار انگاشته شدن دانش مردم روستایی، همراه بودن دانش امروزی با ثروت و قدرت از یک سو و ویژگی های حیثیتی متخصصان توسعه از سوی دیگر است. همین ویژگی متخصصان است که تعیین می نماید چه نوع دانشی باید خلق شود.علاوه بر این، متخصصان بر جریان اطلاعاتی که از مراکز به مناطق روستایی پیرامونی سرازیر می شوند نیز کنترل دارند و این باور را به وجود آورده اند که دانش جدید تنها دانش موجود است.

شکست علوم و تکنولوژی های نوین در زمینه تحقق توسعه بعد از سال ها فعالیت تحقیقی و ترویجی در زمینه توسعه روستایی و کشاورزی در کشورهای در حال توسعه سبب شد تا اکثر صاحب نظران، متخصصان و دانشمندان به این واقعیت معترف شوند که تحقق توسعه و همه جانبه بودن آن بدون در نظر گرفتن دانش بومی جوامع محلی و دخالت بومیان و روستاییان در فرایند توسعه غیر ممکن است.

دانش بومی نسبت به دانش فنی دارای دو مزیت است.

از یک سو بدون هزینه است وبه سادگی در دسترس می باشد و از دگر سو از نظراقتصادی مقرون به صرفه  است ، با محیط زیست سازگاری دارد و حداقل خطررا برای کشاورزان و تولید کنندگان روستایی در بر دارد.

بنا بر این توجه به دانش بومی به عنوان دانشی كه حاصل تجربیات چند هزار ساله است و در روند زمان با عمل سرشته گردیده است در توسعه روستایی مهم است. مردم  بومی  از استعداد ها و توانایی های خاصی در خصوص شناخت و نحوه استفاده از این جنبه ها برخوردارند و این دانش را طی سالیان دراز و با آزمایش عملی به دست آورده اند.

از لحاظ نظری پرداختن به دانش بومی بحث بسیاری را به دنیال داشته و از طرفی به دلیل کار انجام شده ، انجام آن دوباره کاری می باشد ، با این حال به طور خلاصه به  مبحث نظری در باره دانش بومی می پردازیم.

فرهنگ آکسفورد  (ازکیا و ایمانی، 1387 ،285 به نقل از فرهنگ انگلیسی آکفورد)، ر اجا اسكاران ب)مجله جهاد225-224، 63)، تالا و سینگ[1](1994 (کرمی و مرادی، 1381، 23). آت (1992): (رضوی،1384، 23)، پال آ.جی، ماندی و جی لین كامپتون[2]:) مجله جهاد  227-226 ،63 به نقل از ونگ1982 وكیكارو 1988)،کروما[3]،ویلیامز و موجینا ،چمبرز[4]، (چمبرز ،1376 ،  108)،وارن [5] ،ازکیا و ایمانی(1387)،رولینگ(1987)[6]:)پاپ زن،1381،  20 ماندی و اسكامتا (1991)[7] : ت) همان، 20)،  جی برگر(1990لیونبرگر و گوین [8] : (عمادی و امیری اردکانی، 1383، 13)، شریف زاده و دیگران: ( شریف زاده و دیگران، 1382،  43)،اردکانی و شاه ولی(1382) ،آن تراپ[9](1383) ،بروکنشا وارنر و وارنر[10](1980) ، ( پاپ زن،1381 ،  10) ،مرکز دانش بومی سریلانکا،[11]  ( Alan.R,1997, 7-8) ،عمادی و عباسی(1378) ،یوسفی(1390)، حداقل کسانی هستند که از این دانش تعریفی ارایه داده اند.

  در مجموع می توان گفت دانش بومی دانشی است که طی زمان در یک جامعه با توجه به فرهنگ خاص آن شکل گرفته و مبتنی بر تجربه، آزمون عملی و غیر رسمی  است که به صورت شفاهی و سینه به سینه به نسل حاضر منتقل شده است.

موضوع دیگر در مورد این دانش ویژگی های آن است.ویژگی های دانش بومی نیز همچون مفهومش توسط صاحب نظران مختلف به طرق گوناگون بیان گردیده است كه در زیر به طور مجمل اشاره خواهد شد.

الف. بر پایه تجربه قرار دارد ب. در طول قرن ها با كار بر روی آن مورد آزمایش قرار گرفته است.ت.با محیط و فرهنگ بومی سازگاری دارد ث. پویا و در حال دگر گونی است (زارع و یعقوبی، 1381  ،52 ).ج .دانش روستاییان صرفا فنی نیست چ. دانش روستاییان ایستا نیست .ح. دانش روستاییان هرگز کافی نیست.خ. دانش روستاییان در درون اقتصاد سیاسی و بافت وسیع تری از سیاست ریشه دارد ( ببینگتون 1383 ). [12]

لوئیس گرنیر(1988)[13]:خصوصیاتی چون انباشته بودن[14] و پویا بودن[15]، همه گیر بودن، عجین[سرشته] بودن با فرهنگ را برای دانش بومی بر شمرده است.

الف. محلی بودن ب. ضمنی و غیر مدون بودن پ. انتقال سینه به سینه و شفاهی، یا از طریق مشاهده نمودن و تقلید نمودن ت. دانش بومی دانشی است تجربی تا تئوری ث. فراگرفته شده از طریق تكرارج. تغییر مداوم ( شریف زاده و دیگران، 1382) از دیگر ویژگی های این دانش است.

برخی نیز گفته اند: الف. دانش بومی کل نگر است ب.  دانش بومی شفاهی است.پ. دانش بومی عملی است.ت.دانش بومی توضیحی نیست. ث. دانش بومی محلی است. ج. دانش بومی مردمی است. چ. دانش بومی به سرعت در حال نابودی است (عمادی و عباسی1378).

بروکنشا (1986)سازگاری با نیروی کار فراوان و تقاضای کم برای سرمایه، پویایی، سازگاری کامل محلی، پذیرش نظام های تولید متنوع، تأکید بر بقایای منابع  و پرهیز از ریسک، تصمیم گیری منطقی، راهبردهای انعطاف پذیر برای موارد اضطراری( مثل خشکسالی و قحطی)،زراعی ساده، مبتکرانه و هوشمندانه مناسب برای کشت همزمان چند محصول، آمیزش و استخراج کامل روش های تولیدی با نهادهای اجتماعی، انعطاف پذیری و قابلیت آفرینی بالا( پاپ زن، 1381 ، 25).همچنین برخی هم چنین آینده نگری، سازمان دار بودن، همه پسندی، مشارکتی بودن، استفاده از پتانسیل عمومی، سازگاری عملیات با طبیعت، متعادل بودن، خود تنظیمی را از ویژگی های دانش بومی دانسته اند.

 موضوع دیگری که باید در این زمینه بدان توجه نمود، دانش بومی و جنسیت است.عامل جنسیت در دانش بومی از جایگاه خاصی برخوردار است. زنان به عنوان نیمی از جمعیت، در مناطق روستایی و عشایری در دنیا به خصوص در کشورهای آفریقایی و آسیایی نقش به سزایی در انجام بسیاری از امور خانه و اقتصاد آن دارند و دستیابی به توسعه پایدار روستایی بدون توجه به این قشر غیر ممکن است. در زیر به برخی دیدگاه ها پیرامون  ارتباط جنسیت ودانش بومی پرداخته می شود (ازکیا و ایمانی1378،  به نقل ازفرناندز،1994 ، 1-2).

 از نظر بوزرجمهری(1382 ): دانش بومی مختص مردان نیست. وی بیان می کند که توجه به عامل جنسیت و آگاهی از نقش های متفاوت زنان و مردان و استفاده از دانش های بومی خاص زنان فعالیت های توسعه روستایی را مؤثرتر خواهد کرد. او به برخی از پژوهش ها که در زمینه دانش و فناوری های بومی زنان در سطح بین المللی انجام گرفته اشاره دارد. (ازکیا و ایمانی، 1387، 290).

گایر[16](1980)،هوسکینز[17](1980): باستر[18](1984)، اندرسن[19](2001): (ازکیا و ایمانی، 1387 ، 29، به نقل از اندرسن2001 ،2 ) .رایانا.ک.دیوییس[20](1995.(همان)،اشبای[21](1987): همه در باره دانش بومی و جنسیت کار کرده اند.

بحث بعدی که نمی توان از آن چشم پوشید، مشارکت زنان در دانش بومی برداشت از جنگل است. منابع طبیعی تجدیدشونده، امروزه درابعاد مختلف زندگی بشر نقش بسزایی را ایفا می کند. دراغلب کشورهای در حال توسعه دراثر رشد فزاینده جمعیت، گسترش بی رویه شهرها و عدم آگاهی مردم به اهمیت منابع طبیعی و فقدان برنامه ریزی اصولی، سطح منابع طبیعی شدیداً کاهش یافته و به واسطه تخریب کمی و کیفی، منابع طبیعی درخطر نابودی قرار گرفته است. از طرفی به منظور دستیابی به توسعه پایدار و حفظ منابع طبیعی، جلب مشارکت آحاد مردم و مخصوصا زنان به عنوان نیمی از جمعیت بهره بردار منابع طبیعی امری ضروری می نماید( Govind Kelkar and Dev Nathan .Eds. 2003).

بودن ارتباط عمیق بین زنان و محیط زیست و نقش اساسی آنها در بهره برداری از جنگل مورد قبول همه است. بنابراین تشکل های ایجاد شده با محوریت زنان که در دهه های اخیر گرایش آنها برای حفاظت از محیط زیست رو به فزونی است، بر دانش و آگاهی ( تجربه) آنان به وجود می آید، توانایی حفاظت و احیای جنگل ها را در سطح خویش داراست.هند و کنیا از جمله کشورهایی هستند که به بهره گیری از مدیریت و توانمندی های زنان  دست یافته اند. جنبش «چیپکو»درهند و «کمربند سبز» درکنیا بر نیرو و دانش زنان عادی به ویژه در روستاها تأکید کرده و پایه کار خود را بر بهره برداری از این نیروها گذارده اند. این جنبش ها به طور خودجوش به وجود آمده اند هرچند  که از برخی حمایت های دولتی هم تاحدودی برخوردار شده اند. این جنبش ها بر عوامل فرهنگی و دانش بومی زنان هر منطقه تأکید دارند و بر اساس نیازها، مسائل و مشکلات ملی ـ منطقه ای خود شکل گرفته اند.این جنبش ها در پی یافتن راهکارهایی برای همسو کردن نیازهای مردم خود با طبیعت هستند (UNESCO,1995,134) .

مقایسه دانش بومی و رسمی(نوین) یکی دیگر از بحث هایی است که در حال حاضر در خصوص دانش بومی بدان توجه می شود.

دانش رسمی: دانشی است كه توسط دانشگاه ها، موسسه های پژوهشی و شركتهای خصوصی توسعه یافته و از یك روش علمی نظری استفاده می كند. به تعبیری دانش رسمی همان دانشی است که همه انسان ها پس از رسیدن به سن خاصی شروع به فراگرفتن آن از مراکز رسمی می کنند(یوسفی، 1383 ).

.ماهیت«معلم- محور» این آموزش سبب قطع ارتباط میان والدین و کودکان می شود به نحوی که والدین ، آموزش فرزندان را به مراکز رسمی واگذار کرده وهمین، مانع از آموزش تجربیات و دانش والدین به کودکانشان می شود(ازکیا و ایمانی، 1387 ،296).جدایی دانش آموزان از والدین و پیوستن به شهرها منجر به فراموشی و در نتیجه نابودی دانش بومی  می گردد.

دانش رسمی «جزء نگر» ، دانش بومی »کل نگر»،  دانش بومی «خردنگر« و دانش رسمی »کلان نگر»، دانش بومی راهی برای رسیدن به کشاورزی پایدار است ودانش رسمی فاقد این خصوصیت است. دانش بومی  بی اعتبار شناخته شده از سوی دستگاه های دولتی و دانش رسمی مورد حمایت نهادها و مؤسسه های علمی، دانش بومی در دسترس روستاییان و دانش رسمی دور از دسترس آنها و.....

به اعتقاد بیشتر صاحب نظران توسعه، شرایط حاضر ایجاب می کند که در راستای مصالح توسعه پایدار، دانش بومی و دانش جدید بایکدیگر تلفیق شوند.امروزه تلاش هایی به منظور بهره گیری از دانش بومی صورت گرفته است، اما بخش عمده ای از این تلاش ها صرف«استخراج» و «علمی کردن» آن شده است.صاحب نظران هم عقیده هستند که برای رسیدن به توسعه پایدار راهی جز ادغام دانش بومی و نوین وجود ندارد.دانش بومی و دانش رسمی زمانی تلفیق خواهند شدکه:

الف. موانع ساختاری اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی مرتفع شوند.

ب. تفکر و معرفت شناسی حاکم بر نظام های آموزشی از طریق تأکید بر فرایندیادگیری و تفکر و همچنین معرفت شناسی حاکم بر نظام های پژوهشی از طریق تأکید بر نیاز مخاطبان و بهره برداران اصلاح گردد.پ. موانع ارتباطی که عملاً باعث رکود فرایند دوسویه ارتباط و جریان دائمی و پویای دانش میان کشاورزان، کارشناسان و محققان می شود، مرتفع گردد.

نظریه و ایده « فدرالیسم اقتصادی » دکتر محسن رضایی در همین راستا ست و بر آن است که ضمن ارج نهادن به دانش مردم با توجه به یافته های آنها و نیر تمرکز بر فرهنگ بومیشان ، آنها را در تمام فرایند توسعه منطقه ای مشارکت دهد.

این فرایند از صفر تاصد مشارکت مردمی را در بر می گیرد و از تمرکز گرایی توسعه را نجات داده و زور ناشی از دیوانسالاری را بر گرده آنها بر داشته و کار را به مردم البته با نظارت و دخالت کارشناسان متعدد واگذار می کند.

در این ایده در تمام فرایند توسعه اعم از مطالعه اکتشافی، مقدماتی، پژو هش و شناخت مشکلات،جمع آوری اطلاعات، تدوین و برنامه ریزی ، اجرای برنامه، و نظارت بر اجرا و....با مشارکت مردم صورت می پذیرد.

مردم عزیز به ویژه روستاییان و عشایر غیور باید توجه داشته باشند، این طرح نه تنها موجب جدایی اقشار و قومیت ها نشده بلکه با مشارکت فرهنگ هر قوم و نیاز سنجی از طرف مردم هر قوم و ایل خاص توسعه و برنامه های توسعه برای آنان صورت می گیرد که انشاء الله بتوانیم با این کار بسیار عظیم و طرح نو، به توسعه پایدار برسیم.

البته من بعداً بیشتر با شما مردم عزیز سخن خواهم گفت اما همین قدر بدانیم که در این طرح و ایده بزرگ،باید کمربندها را محکم بست و وارد گود شد. باید فرهنگ سازی از سوی عقلای قوم صورت پذیرد. رهبران محلی اعم از رهبران معنوی و تخصصی که چراغ سبزهای ورود به روستا هستند باید توجیه شوند! تفکر گدا صفتی و اینکه باید دولت کار کند را باید بیرون انداخت. باید اعتماد متقابل را که یکی از شاخص های مهم سرمایه اجتماعی است را ایجاد نمود. زیرا بدون جلب اعتماد توسعه ای صورت نخواهد گرفت!

دیگر نباید یک کشاورز پشت درب اتاق رئیس جهاد کشاورزی ساعت ها بنشیند. بلکه باید رئیس و کارشناسان به دنبال کشاورز بدوند و ...... این شدنی است.اگر ما بخواهیم و انشاء الله می خواهیم و موفق هم خواهیم شد همانطور که در دفاع مقدس تحت رهبری رهبر انقلاب و فرماندهی همین آقا محسن جوانان عزیز پشت دشمن را به خاک مالیدند و اکنون جنگ، از نوعی دیگر است و همت می طلبد که شما مردم ایران آن را دارید.

پس این کارشدنی است اما نه با این تفکر حاکم که مربوط به دوران استعمارگرایی است که به ما سیستم و نظامی را دیکته کرده اند که برپشت میزی بنشینیم و ریاست کنیم و جلسات آنچنانی بگیریم.

مرحوم زنده یاد شادروان محمد بهمن بیگی تنها یک اداره آموزش عشایر در شیراز داشت . همین! می گفت میز مانع کار می شود. یک راهنما دارای یک پوشه نخ داری بود که از شیراز تا دشت مغان، کردستان، بانه و ..... را می پیمود و آنچنان شد که همه دیدیم و ما همه نتیجه آن تفکر بزرگ هستیم.

این طرح مدیر خاص می خواهد. مدیری که آماده به کار باشد که البته طراح خود می داند از که استفاده کند.

در این طرح باید پیران و تحصیل کردگان به عنوان اتاق فکر در رفت و برگشت و تحقیق و بازخورد برنامه ها ، به رفع ضعف ها بپردازند، ایده تولید کنند و ..... و جوانان تازه نفس فارغ التحصیل باید مجری کار شوند. همان جوانانی که جنگ را به پیروزی رسانده اند و امروزه در پس کوچه ها نمونه آن جوانان ( حتی تحصیل کرده ها) جانشان را با ...... آتش می زنند.

بیایید به فکر ایران باشیم. من تا پای جان بدین برنامه وفادار بوده و کمک می کنم و بسیار افرادی را هم می شناسم و قول کمک گرفته ام. دیگر کار از حزب و باند بازی بر نمی آید. اینها امتحان خود را داده و مردود شده اند. البته آنها دور انداخته نمی شوند. بلکه هرکه در تخصصش به کار گرفته می شود و در چارچوب قانون و مقررات باید کار کند.

عزیزانم. بستر های توسعه ( غیر از نفت و معادن و غیره) آن قدر در ایران زیاد است که ما نه تنها می توانیم تمام بیکارانمان را به کار گیریم بلکه من معتقدم که دچار کمبود کارگر در کارگاه های می شویم.

باز با شما خواهم بود.

 



2 - Tala and sing

5-  Mundy and Comptan

 

[3] -Koroma

[4]- Chambers

[5] - warren

[6]- Roling

[7]- Mundy &Ccamta

[8] -Lionberger and Gwin

[9] -Untrop

[10] - Brokensha ,warner  & warner

[11] - Sri Lanka Centre for Indigenous Knowledge, University of Sri Jayewardenapura

[12] Bebington

[13]-Loues Greneir

[14]- Cumulative

[15]- Dynamic

[16] Gaier

[17] - Hoscinz

[18] -Baster

[19] -Andersen

[20] -Davis.D.K

Ashbay. [21]