تبلیغات
خفرک« شهر آسمان»

بودن ارتباط عمیق بین زنان و محیط زیست و نقش اساسی آنها در بهره برداری از جنگل مورد قبول همه است. بنابراین تشکل های ایجاد شده با محوریت زنان که در دهه های اخیر گرایش آنها برای حفاظت از محیط زیست رو به فزونی است، بر دانش و آگاهی ( تجربه) آنان به وجود می آید، توانایی حفاظت و احیای جنگل ها را در سطح خویش داراست.هند و کنیا از جمله کشورهایی هستند که بهبهره گیری از مدیریت و توانمندی های زنان  دست یافته اند. جنبش «چیپکو»درهند و«کمربند سبز»درکنیا برنیرو ودانش زنان عادی به ویژهدر روستاهاتأکید کرده و پایه کار خود را بر بهره برداری ازاین نیروها گذارده اند. این جنبش ها به طور خودجوش به وجود آمده اند هرچند  که از برخی حمایت های دولتی هم تاحدودی برخوردار شده اند.اینجنبش ها بر عوامل فرهنگی ودانش بومی زنان هر منطقه تأکید دارند وبراساس نیازها، مسائل و مشکلاتملیـمنطقه ای خود شکل گرفته اند.این جنبش ها در پی یافتن راهکارهایی برای همسو کردن نیازهای مردم خود با طبیعت هستند.  

خانم دکتر اسمیت میشرا[3] دانشیار و داوطلب مرکز مطالعات آسیایی تکنولوژیتوسعه جنسیت بانکوک تایلند[4]، در مقاله ای تحت عنوان«پدر سالاری و روابط نابرابر جنسی در  جنگل های آسیا»[5] دانش بومی زنان در جوامع قبیله ای در «اوریسا»[6]ی هند را مطالعه وبه بیان اهمیت سهم زنان در اقتصاد سنتی، انتقال سطح زیر کشت، جنگل، تولید اقتصادی، اجتماعی و... پرداخته است. او در این مطالعه بیان می کند که زنان در شناخت گیاهان دارویی و خوراکی و استفاده از جنگل و ایفای نقش در آماده سازی زمین های قابل کشت از مردان جلوترند. در منطقه«ولسوالی» در شمال  و اوریسا، در شرق هند زنان به جمع آوری میوه ها و دیگر فراورده هایی چون ریشه ها و غده ها، عسل، میوه انبه، قارچ، ذرت، درمنه، انبه، خیار، کدوتنبل، ریشه گیاهان، سبزه ها و خردل، غلات، گل ، میوه و.... می پردازند.آنان به صورت گروهی به پیاده روی در جنگل پرداخته و علاوه بر مصرف سوخت خانواده، از فروش چوب های تهیه شده در نزدیک محل خود می پردازند. تولید الیاف طناب، کشت ارژن، حبوبات، دانه های روغنی، برنج و... از کارهای دیگر زنان خصوصاً در جنگل است.

دراجرای یک پروژهجنگلیدرسنگال،تعدادی از زنان و مردان روستامورد مشورت قرار گرفتند. زنان به ترکیبی ازتغییرات تدریجی و علوفه رسانی علاقه مندبودند و مردان به کارهای درآمد زا توجه داشتند.به دلیل  فعال تر بودن زنان درتقسیم کار سنتی  در امر آب رسانی بقای درختان این روستا طولانی تر از روستاهای همجوار بود.

   در مناطق عشایری بویراحمد و شهرستان رستم فارس زنان درشناخت گیاهان( اعم از دارویی، خوراکی و تا حدودی صنعتی) از مردان جلوترند. در این مناطق معمولاً کار جمع آوری گیاهان( اعم از دانه ها، پوست، ریشه، گل و دیگر اجزاء) به وسیله زنان و دختران و به صورت دسته جمعی و احیاناً با خواندن اشعار صورت می گیرد .شناخت زنان از قدیم تا کنون نسبت به شناسایی گیاهان گوناگون بیشتر از مردان بوده است. و از طرفی زنان نسبت به بهره برداری صحیح از فرآورده های جنگلی از مردان دست پیش گرفته اند. زیرا مردان معمولاً به پایداری گیاهان توجهی کمتر از زنان دارند.

مقایسه دانش بومی و رسمی(نوین) یکی دیگر از بحث هایی است که در حال حاضر در خصوص دانش بومی بدان توجه می شود.

دانش رسمی: دانشی است كه توسط دانشگاه ها، موسسه های پژوهشی و شركتهای خصوصی توسعه یافته و از یك روش علمی نظری استفاده می كند. به تعبیری دانش رسمی همان دانشی است که همه انسان ها پس از رسیدن به سن خاصی شروع به فراگرفتن آن از مراکز رسمی می کنند.

.ماهیت«معلم- محور» این آموزش سبب قطع ارتباط میان والدین و کودکان می شود به نحوی که والدین ، آموزش فرزندان را به مراکز رسمی واگذار کرده وهمین، مانع از آموزش تجربیات و دانش والدین به کودکانشان می شود

 جدایی دانش آموزان از والدین و پیوستن به شهرها منجر به فراموشی و در نتیجه نابودی دانش بومی می گردد.

دانش رسمی «جزء نگر» ، دانش بومی »کل نگر»،  دانش بومی «خردنگر« و دانش رسمی »کلان نگر»، دانش بومی راهی برای رسیدن به کشاورزی پایدار است ودانش رسمی فاقد این خصوصیت است. دانش بومی  بی اعتبار شناخته شده از سوی دستگاه های دولتی و دانش رسمی مورد حمایت نهادها و مؤسسه های علمی، دانش بومی در دسترس روستاییان و دانش رسمی دور از دسترس آنها و.....

به اعتقاد بیشتر صاحب نظران توسعه، شرایط حاضر ایجاب می کند که در راستای مصالح توسعه پایدار، دانش بومی و دانش جدید بایکدیگر تلفیق شوند.امروزه تلاش هایی به منظور بهره گیری از دانش بومی صورت گرفته است، اما بخش عمده ای از این تلاش ها صرف«استخراج» و «علمی کردن» آن شده است.صاحب نظران هم عقیده هستند که برای رسیدن به توسعه پایدار راهی جز ادغام دانش بومی و نوین وجود ندارد.دانش بومی و دانش رسمی زمانی تلفیق خواهند شدکه:

الف. موانع ساختاری اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی مرتفع شوند.

ب. تفکر و معرفت شناسی حاکم بر نظام های آموزشی از طریق تأکید بر فرایندیادگیری و تفکر و همچنین معرفت شناسی حاکم بر نظام های پژوهشی از طریق تأکید بر نیاز مخاطبان و بهره برداران اصلاح گردد.

پ. موانع ارتباطی که عملاً باعث رکود فرایند دوسویه ارتباط و جریان دائمی و پویای دانش میان کشاورزان، کارشناسان و محققان می شود، مرتفع گردد

 بنابراین:

مشارکت مردمی از طریق استفاده از دانش بومی آنان امکان پذیر بوده و در فرایند توسعه بایستی این مشارکت وجود داشته باشد . مشارکت مردم در مطالعه، تحقیق و بررسی، تدوین برنامه، اجرا و نظارت ....باید مد نظر باشد.